وقتی با یک موجود صورتی رنگ سهکیلویی از بیمارستان به خانه آمدم هیچ چیز از مادری نمیدانستم. هیچ چیز جز اینکه حاضرم تمام دردهای بزرگ دنیا را تحمل کنم تا او درد کوچکی نداشته باشد. احساس میکردم آنقدر قوی شدهام که میتوانم با تمام واقعیتهای تلخ دنیا گلاویز شوم تا لبههای تیزشان روح بچهام را خراش ندهد، و در آن واحد آنقدر ضعیف که یک تب بچه تمام قلبم را میچلاند و دست و دلم را میلرزاند. اولین بار ک
برچسب: مولای,مهربان,
نویسنده: آراد جعفری
تاريخ: جمعه
3 شهريور
1396 ساعت: 7:17